ميرزا خانلرخان
109
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
ماست و پنير و مربا و ترحلوا از مطبخ سركار فيضآثار ، و يك قاب تهچين پلو از كارخانهء خود جناب متولىباشى بود ، خورديم . از آنجا پائين آمده رفتم سر طويلهء رستم خان . اسبهايش را تماشا كردم . او رفت حمام . من رفتم منزل آقا عبد الكريم تا قريب غرب آنجا بودم . بعد آمدم به صحن مبارك ، رفتم به مطبخ خدام كه در صحن جديد واقع است . سه نفر آشپز داشتند ، شبى هفده هجده من برنج براى اهل كشيك آستانهء مباركه طبخ مىشود . از آنجا بيرون آمده به مدرسهء ميرزا جعفر رفتم . مدرسه را تعمير كرده ، ملك كيسآباد را هم به چهار هزار تومان خريده وقف مدرسه نموده ، توليت آن با محمد رضا خان برادرش است از آن بابت به صد و پنجاه نفر طلبه كه ساكن مدرسه هستند ، نفرى چهل من گندم چهل من جو ، شانزده هزار دينار در سال مىرسد . از آنجا به حرم مشرف شدم . نماز و زيارت كرده به منزل آمدم . حاجى محمد كاظم خان آمد . قدرى صحبت كرد ، رفت . آقا ميرزا عبد اللّه خادم سركار فيض آثار رقعه نوشت ، وعدهء فردا شب را خواست كه در صحن مبارك منزل او شام بخورم و فردا بعد از ظهر هادى خان قرائى را برداشته به منزل من بيايند . وعدهء شب را عذر خواستم و آمدنشان را فردا بعد از ظهر قبول كردم . ديگر تازهاى نبود . در باب برقرارى آقا عبد الوهاب خادم سركار كه معزول شده بود و از متولىباشى مستدعى شده بودم ، امروز حكم برقرارى حاجى محمد رضاى پدرش را بجاى او ، متولى سركار فيضآثار فرستاده بود به او دادند ، قبول شد . حالا حيدر بك آش رشته و نان شيرينى براى من فرستاده است . روز شنبهء بيست و ششم . صبح برخاسته ، حمام رفته ، نماز كردم . رفتم منزل رستم خان ، رفته بود خدمت شاهزاده مرخص شود . به حرم مشرف شده ، به منزل آمدم . دو سه نفر از سادات و علما و كدخدايان تربت آمدند كه از شاهزادهء انوشيروان ميرزا « 1 » عارض و شاكى بودند . مطالب خودشان را گفتند . گفتم : با من يا
--> ( 1 ) - شاهزادهء انوشيروان ميرزا ضياء الدوله فرزند محمد رحيم ميرزا پسر عباس ميرزا نايب السلطنه ، حاكم سابق تربت بود .